ترنم عشق
برگرد تا که آروم شم با حرفات
دوستان من ترنم نیستم دوست ترنم هستم و تا وقتی بیاد وبلاگشو من اداره میکنم ولی خوشحال میشم مثل قبل بیان وبلاگ تا وقتی بر میگرده خوشحال بشه که همه دوستاش هستن
فقط اسمی به جا مانده، از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالی، قلم خشکیده در دستم
گره افتاده در کارم، به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن، چه راهی پیش رو دارم
رفیقان یک به یک رفتند، مرا با خود رها کردند،
همه خود درد من بودند، گمان کردم که همدردند ...!

سلام مرا به وجدانت برسان؛
و اگر بیدار بود، بپرس؛
چگونه شب ها را آسوده می خوابد ...؟!
خداوندا؛
پناهم می دهی امشب؟
میان آب و گِل رقصان، میان خار و گُل خندان؛
در آن آغوش نورانی، پناهم می دهی امشب؟
دل و دین در کف یغما و من تنها؛
در این هنگام روحانی، پناهم می دهی امشب ...؟!

تو بهترین گل، میان شهر گل هایی؛
تو رنگ آفتابی، شب که می رسد؛
مثل ستاره، گوئیا مهتابی؛
مادر خوبم، تمام هستی ام؛
روزت مبارک ...

هر وقت شک می کنم به وجود خدا؛
به عشق،
به خنده،
به مهر،
به گرما،
حتی به خاک ...!
هر وقت گم می کنم؛
راهم را،
آسمان را،
حتی خودم را؛
به مادرم نگاه می کنم ...
«مادر عزیزم؛ پیشاپیش روزت مبارک»

آرامش چیست؟
نگاه به گذشته و شکر خدا
نگاه به آینده و اعتماد به خدا
نگاه به اطراف و جستجوی خدا
نگاه به درون و دیدن خدا
لحظه هایتان سرشار از بوی خدا
دلتان آرام با یاد خدا ...

در انتظار توام، در چنان هوایی بیا؛
که گریز از تو ممکن نباشد؛
تو تمام تنهایی هایم را از من گرفتهای؛
خیابان ها بی حضور تو؛
راه های آشکار جهنماند ...
«شمس لنگرودی»

گذشت لحظه هاي با تو بودن
و در پاييز عشقمان
نامي از دوست داشتن باقي نماند
چقدر زودگذر بود قصه من و تو
و در آنروز که دست بي رحم تقدير
درو کرد گندمزار دلهايمان را
و تهي شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده هاي غمگين
در آن کوير آرزو
شاعري دل شکسته و تنها
مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها
شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکي به ياد همه خاطره ها ....

در تمام رنج هایی که می بریم؛
صبر، اوج احترام به قوانین الهی است ...

| Design By : Pichak |

