تبليغاتX
ترنم عشق

ترنم عشق

برگرد تا که آروم شم با حرفات

دوستان من ترنم نیستم دوست ترنم هستم و تا وقتی بیاد وبلاگشو من اداره میکنم ولی خوشحال میشم مثل قبل بیان وبلاگ تا وقتی بر میگرده خوشحال بشه که همه دوستاش هستن

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 23:42 توسط ترنم عشق

فقط اسمی به جا مانده، از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی، قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم، به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن، چه راهی پیش رو دارم

رفیقان یک به یک رفتند، مرا با خود رها کردند،

همه خود درد من بودند، گمان کردم که همدردند ...!

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 0:40 توسط ترنم عشق|

سلام مرا به وجدانت برسان؛

و اگر بیدار بود، بپرس؛

چگونه شب ها را آسوده می خوابد ...؟!

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 23:39 توسط ترنم عشق|

خداوندا؛

پناهم می دهی امشب؟

میان آب و گِل رقصان، میان خار و گُل خندان؛

در آن آغوش نورانی، پناهم می دهی امشب؟

دل و دین در کف یغما و من تنها؛

در این هنگام روحانی، پناهم می دهی امشب ...؟!

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 0:33 توسط ترنم عشق|

تو بهترین گل، میان شهر گل هایی؛

تو رنگ آفتابی، شب که می رسد؛

مثل ستاره، گوئیا مهتابی؛

مادر خوبم، تمام هستی ام؛

روزت مبارک ...

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 0:47 توسط ترنم عشق|

هر وقت شک می کنم به وجود خدا؛

به عشق،

     به خنده،

          به مهر،

               به گرما،

                     حتی به خاک ...!

هر وقت گم می کنم؛

راهم را،

      آسمان را،

           حتی خودم را؛

                   به مادرم نگاه می کنم ...

 

«مادر عزیزم؛ پیشاپیش روزت مبارک»

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 0:14 توسط ترنم عشق|

 آرامش چیست؟

نگاه به گذشته و شکر خدا

نگاه به آینده و اعتماد به خدا

نگاه به اطراف و جستجوی خدا

نگاه به درون و دیدن خدا

لحظه هایتان سرشار از بوی خدا

دلتان آرام با یاد خدا ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 1:11 توسط ترنم عشق|

در انتظار توام، در چنان هوایی بیا؛

که گریز از تو ممکن نباشد؛

تو تمام تنهایی‌ هایم را از من گرفته‌ای؛

خیابان‌ ها بی حضور تو؛

راه‌ های آشکار جهنم‌اند ...

«شمس لنگرودی»

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:42 توسط ترنم عشق|

 گذشت لحظه هاي با تو بودن

و در پاييز عشقمان

نامي از دوست داشتن باقي نماند

چقدر زودگذر بود قصه من و تو

و در آنروز که دست بي رحم تقدير

درو کرد گندمزار دلهايمان را

و تهي شد همه جا از عطر گل عشق

و در کوچ پرنده هاي غمگين

در آن کوير آرزو

شاعري دل شکسته و تنها

مي نوشت شعري به ياد با هم بودن ها

شعري براي خشکيدن گلهاي عشق در مزرعه دوست داشتنها

قطره اشکي به ياد همه خاطره ها ....

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:19 توسط ترنم عشق|

در تمام رنج هایی که می بریم؛

صبر، اوج احترام به قوانین الهی است ...

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:52 توسط ترنم عشق|


آخرين مطالب
» تـــــــــــوجـــــــــــه!!!!!!!
» فقط اسمی به جا مانده ...
» سلام مرا به وجدانت برسان؛
» درد و دل با خدا ...
» تو بهترین گل ...
» هر وقت شک می کنم ...
» آرامش چیست ...
» در انتظار توام ...
» لحظه های بی تو
» در تمام رنج هایی که می بریم ...


Design By : Pichak